«ابله»؛ نقشۀ راه داستایوسکی برای زیستن در زمانۀ پرآشوب

داستایوسکی نوشتن «ابله» را ژانویهٔ ۱۸۶۸ آغاز کرد و یک سال طول کشید. برنامهٔ او این بود که از «مردی تمام‌وکمال زیبا» (شاهزاده میشکینِ) بنویسد، کسی که جهان معیوب و آشوبناکِ روسیهٔ معاصر او را سردرگم کرده است.

ارتباط خبر – او پنج فصل نخست را پنجمِ ژانویه و دو فصل دیگر را یازدهم آن ماه برای سردبیر ارسال کرد و، پس‌ازآن، بدون هیچ طرح و برنامهٔ مشخصی، قسمت به قسمت می‌نوشت و برایشان می‌فرستاد.

او واقعاً هیچ طرح و برنامه‌ای برای داستان نداشت. ایده‌های محوری در کتاب مطرح می‌شوند، اما فراموش می‌شوند. مثلاً در بخش نخست، گفته می‌شود که میشکین این قدرت را دارد که شخصیت آدم‌ها را از دست‌خطشان بفهمد. اما او هیچ‌وقت از این قدرت استفاده نمی‌کند.

یا مثلاً در جایی از رمان می‌خوانیم که او به‌عنوان یک فرد «معلول» نمی‌تواند ازدواج کند. اما با دو زن وارد روابط عاشقانه می‌شود و با یکی‌شان تا مرز ازدواج هم می‌رود.

بخش‌های بعدی «ابله» نیز با قصه‌هایی روزنامه‌ای که داستایوسکی ماه‌ها بعد از شروع نگارش خوانده بود ناسازگارند. هیچ‌جوره نمی‌توان گفت که برای این قصه‌ها طرح و برنامهٔ مشخصی در نظر داشته است و البته خودش هم می‌خواهد که ما این نکته را بدانیم.

این رمان، درست مثل خودِ زندگی، پایانی نامتعین دارد، پیش‌بینی‌ناپذیر و نهایتاً احمقانه است. دست‌آخر، حتی راویِ دانای کل هم تسلیم می‌شود:

«دو هفته از رخدادهایی که در آخرین فصل نقل شد گذشته و جایگاه شخصیت‌ها در داستانمان چنان تغییر کرده که دیگر برای ما بسیار دشوار است که بدون توضیح خاصی قصه را پی بگیریم. و بااین‌حال، احساس می‌کنیم که باید خودمان را تا جایی که ممکن است به شرح صرف واقعه‌ها، بدون هیچ توضیح خاصی، مقید کنیم، به این دلیل ساده که ما خودمان در بسیاری از موارد برای توضیح آنچه رخ داده با دشواری روبه‌رو هستیم».

هدف داستایوسکی این بود که رمانی بنویسد که اصلاً هیچ ساختار راهنمایی نداشته باشد. وحدت این داستان به وحدتِ شخصیتِ میشکین است: قدیسی که در موقعیت‌هایی که هیچ الگو و طرح مشخصی ندارند وسط شریران می‌افتد.

میشکین نه بلندپروازی عظیمی دارد و نه طلبی فوری. او صرفاً تلاش می‌کند در هر موقعیتی که برایش پیش می‌آید کار درست را انجام دهد. اما خواستهٔ او غالباً محقق نمی‌شود: اوضاع به‌ندرت آن‌گونه که انتظار می‌رود از آب درمی‌آید.

شاید میشکین نتوانست زندگی خوبی داشته باشد، اما تا جایی که می توانست به خوبی به رخدادهای هولناک واکنش نشان داد.

اگر کسی میشکین را فردی ناکام بداند، چندان بیراه نگفته اما از اصل ماجرا چشم‌پوشی کرده؛ میشکین همان‌قدر دل‌مشغول مبارزه برای انجام کار درست بود که دل‌مشغول خروجی و نتیجهٔ آن.

ما همین اندیشه را هفت سال بعد از زبان خودِ داستایوسکی می‌شنویم: «خوشی و سعادت نه در خودِ خوشی و سعادت، بلکه در تلاش برای نیل به آن نهفته است».

آنچه خواندید گزیده‌ای بود از کتاب «زندگی دشوار است» نوشتۀ کِیرن سِتیا و با ترجمۀ حامد قدیری. این کتاب را می‌توانید از کتاب‌فروشی‌های سراسر کشور تهیه کنید. همچنین می‌توانید برای مطالعۀ بخش‌هایی از کتاب و تهیۀ آن به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.