▪️در همان روزهای اولی که ورود کرونا به ایران رسماً اعلام شد، و تقریباً همان زمان توده مردم از این موضوع آگاه شدند، همراه با اطلاع‌رسانی از روند افزایشی افراد درگیر و فوتی‌ها، تلاشی گسترده برای کاهش هراسی که رو به افزایش هم بود آغاز شد. مردم از کرونا ترسیده بودند، بد هم هول کرده بودند.

▪️پدیداری را در همان هفتۀ اول می‌شد دید، چیزی که اتفاقاً خودقرنطینه‌گی برخی شهروندان به علت تعطیلی کسب‌و‌کار‌های‌شان، یا به دلیل انتخاب و البته بیم شخصی از ورود به جامعه بر آن دامن زد استفادۀ وسواس‌گونه از شبکه‌های اجتماعی بود. آشکارا می‌شد اقبال زیاد به این کانال اطلاعاتی را دید. اگرچه مزایای شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان فراوان‌ است، این رشد وضعیتی را ایجاد کرد که آن را مسمومیت با رسانه‌های اجتماعی (Social Media Toxicity) نام می‌نهیم که دو سویۀ آن به چشم می‌آید:

▫️ره افسانه زدند (آلودگی زیاد)
▪️این رسانه‌ها زمینه‌ای مساعد برای انتشار اخبار نادقیق و ناصحیح هستند و از این طریق، ما را از آنچه بایسته است، نگران‌تر و آشفته‌تر می‌کنند و بر رنج این روزگار پررنج می‌افزایند. در بسیاری از موارد، ایدۀ زیبندۀ هر شهروند یک رسانه، با دانش کم و مسئولیت‌پذیری کمترمان آمیخته و وارونه می‌شود. چه بسا ساعتی بعد، خبر نخست، تکذیب یا اصلاح می‌شود و ما می‌مانیم و فرسایش روان‌مان در این میانه‌ها.

▫️این سیل دمادم (دوز زیاد)
▪️اخبار و پیام‌ها و ابرازنظرهای لحظه‌به‌لحظه، گذشته از اینکه ممکن است ما را از تأمل و تعمق محروم کند، شاید فرصت بازسازی و مرمت را نیز از روان‌مان بگیرد. ترمیم زخمی که با ضربه‌های ظریف زیاد، دمادم دست‌کاری شود دشوار است. ما با داده‌های کوچک متعددی در طول روز مواجهه داریم که می‌توان از جمع‌بندی و نتیجه‌گیری بسیاری از آن‌ها، در یک نوبت در روز (یا حتی هفته) مطلع شد. گویی وظیفۀ رسانه‌های سنتی را خود به عهده گرفته‌ایم و هرکدام‌مان یک‌تنه خبرنگار تمام حیطه‌ها شده‌ایم.

▪️به‌گمان، ما در همه‌گیری‌های تنفسی پیشین، رنج کمتری می‌کشیدیم. در کنار تفاوت‌های احتمالی در شدت واگیر و کشندگی کرونا ویروس، و ضمن حفظ توجه به ظرفیت‌های بی‌بدیل دسترسی به شبکه‌های اجتماعی، شاید بتوان بخشی از رنج و تنش بیشتر این روزهای‌مان را هم با «مسمومیت با شبکه‌های اجتماعی» تبیین کرد.

▪️پیگیری وسواس‌گونۀ اخبار در این شبکه‌ها یا پدیدار مسمومیت را ما نوعی واکنش عصبی به اضطرابی درونی می‌دانیم که با این‌گونه پیگیری اخبار نه‌تنها فروکش نمی‌کند که شدت می‌یابد. جامعه می‌خواهد در یک تمنای محال در هر بار گشودن صفحۀ یک سایت، یا باز کردن اپلیکاسیون تلفن هوشمند، آنچه را در دل میل دارد بشنود؛ تمایلی نوروتیک که پاسخی مطلوب نمی‌گیرد. مثل آن آرزو که کاش بخوابم و چون بیدار شدم همه‌چیز خوابی یا کابوسی بوده باشد. اما چنین نبوده و نیست.

 

امیرحسین جلالی ندوشن