ساعت هفت صبح است. هنوز چشمانت را کامل باز نکردهای که دستت به سمت گوشی میرود. نوتیفیکیشنها انباشته شدهاند: چند پیام نخوانده، شاید ایمیل کاری، یک یادآوری از تقویم و اعلانهای بیشمار شبکههای اجتماعی. روز شروع میشود، روزی که برای خودش بدون اینکه تو برنامه ای داشته باشی خودنمایی می کند.
این روایت مشترک میلیونها انسان شهری در عصر ارتباطات همیشه روشن است. اما آیا تا به حال از پرسیده ایم چرا با وجود تمام امکانات رفاهی و تکنولوژیک، باز هم احساس آشفتگی و بیقراری می کنیم؟
سالهاست که در دانش روانشناسی و علوم رفتاری، پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که یکی از اصلیترین منابع آشفتگی ذهنی، تلاش برای فرار از افکار و احساسات ناخوشایند است. هرچه بیشتر از این تجارب فرار کنی، بیشتر در دامشان میافتی. نسخهای که آنها پیچیدند ساده البته که ساده است و چیزی در همان پاسخ های روانشناسان که چه کاری را نمی توانی بکنی و بعد از توضیح مفصل تو یک کلمه تاکیدی برایتان اماده می کنند که بکن! اما عمیق: بپذیر هر آنچه را که خارج از کنترل توست و به آنچه زندگیات را پربار میسازد، متعهد باش.
اما این نسخه عملاً در زندگی روزمره چه شکلی پیدا میکند؟ پاسخ ساده است: روتین. یعنی مجموعهای از کارهای تکراری و قابل پیشبینی که ساختاری منظم به روزهایت میبخشد.
حالا شاید بپرسی روتین چه ربطی به پذیرش و تعهد دارد؟ خیلی ساده: وقتی هر روز صبح کار مشخصی را انجام میدهی، داری به خودت نشان میدهی که میتوانی حتی در میان آشفتگیهای ذهنی، بر اساس انتخابهای خودت حرکت کنی. روتین، تمرین کوچکی است برای به دست گرفتن سکان زندگی.
جامعهشناسی چه روایتی دارد؟
امیل دورکیم، جامعهشناس بزرگ فرانسوی، بیش از یک قرن پیش نشان داد که یکی از سنگبناهای داشتن یک ذهن باثبات و سالم، داشتن «ساختار» و «چهارچوب» در زندگی است. از نظر او، از دست دادن این ساختار منجر به بیثباتی و در نهایت افسردگی میشود. روتین، در دل این ساختار جای میگیرد.
همان کاری که مرد همسایه هر روز صبح انجام میدهد: جلوی مغازهاش را جارو میکند، هر چند خیابان تمیز باشد. یا آن زنی که هر روز به چند گربه در پارک محله غذا میدهد. یا پسری که هر روز سر ساعت مشخصی از خواب بیدار میشود و تختش را مرتب میکند. این کارها در نگاه اول ساده و تکراری به نظر میرسند، اما برای انجامدهندهشان، چیزی فراتر از یک عادت هستند. آنها به زندگی معنا میبخشند.
دورکیم اصطلاحی دارد به نام «آنومی» یا بیهنجاری؛ وضعیتی که در آن هنجارها و ساختارهای زندگی از هم میپاشد و فرد در دریایی از بیقاعدگی سرگردان میشود. در چنین وضعیتی، افسردگی، اضطراب و احساس پوچی، مهمان همیشگی انسان خواهد بود. روتین، دقیقاً پادزمین «آنومی» است؛ داروی ساده اما مؤثری برای بازگرداندن نظم به زندگی.
علوم ارتباطات؛ حلقه گمشده
اما آنچه در این میان کمتر شنیده میشود، روایت علوم ارتباطات است. از این منظر، روتین فقط یک عادت رفتاری نیست، بلکه یک «آیین» است. آیینی که هویت میسازد، تعلق میآفریند و به زندگی معنا میبخشد.
در جوامع سنتی، آیینهای جمعی مثل مراسم مذهبی، جشنهای ملی، دورهمیهای خانوادگی و گفتوگوهای رو در رو، ساختار زندگی مردم را شکل میدادند. اما در عصر مدرن و به ویژه در شهرهای بزرگ، این آیینها رنگ باختهاند. انسان امروزی، تنها و بدون چهارچوب، در میان جمع زندگی میکند. در چنین شرایطی، این آیینهای شخصیِ کوچک هستند که جای خالی معنا را پر میکنند.اما اینجا یک تله بزرگ وجود دارد. اگر روتین نداشته باشی، مدام در حال فکر و خیال درباره مسائل استرسزا خواهی بود. اما بدتر از نداشتن روتین، داشتن «روتین تحمیلی» است. رسانههای اجتماعی و الگوریتمهایشان، بدون آنکه متوجه شوی، یک روتین واکنشی به تو تحمیل میکنند: چک کردن اینستاگرام هر ده دقیقه، پاسخ دادن به پیامها بلافاصله، ورق زدن استوریها از سر عادت، وارسی بیوقفه اخبار.
پژوهشهای متعدد نشان دادهاند که این رفتارهای به ظاهر ساده، استرس را افزایش میدهند نه کاهش. چک کردن مکرر گوشی، تو را به برده نوتیفیکیشنها تبدیل میکند. این روتین واکنشی، نه تنها به سازماندهی زندگی کمکی نمیکند، بلکه آشفتگی را دوچندان میسازد.
تفاوت این دو روتین در یک کلمه خلاصه میشود: انتخاب. روتین فعال را تو بر اساس ارزشهایت میسازی. روتین واکنشی را رسانهها و پیامهای دیگران به تو دیکته میکنند.
زندگی سیال و لنگر شخصی
جامعهشناس معاصری، عصر ما را «دوره سیال» نامیده است؛ دورهای که هیچ چیز ثابت نمیماند. شغل عوض میشود، رابطه تمام میشود، شهر زندگی تغییر میکند، حتی ارزشها و باورها در معرض دگرگونی دائمیاند. در این جهان شناور و بیلنگر، روتین همان نقشی را بازی میکند که لنگر برای یک کشتی در طوفان.
اما لنگر وقتی به کار میآید که خودت آن را بیندازی، نه اینکه موج آن را به تو قرض بدهد. روتین وقتی ارزشمند است که بر اساس آگاهی و انتخاب خودت شکل گرفته باشد، نه بر اساس عادتهای تحمیلی الگوریتمها.
فردا صبح، پیش از آنکه دستت به سمت گوشی برود، فقط پنج دقیقه صبر کن. تختت را مرتب کن. یک لیوان آب بنوش. به پنجره نگاه کن. چند نفس عمیق بکش. بعد، سراغ نوتیفیکیشنها برو. آنوقت است که میفهمی چه کسی مالک اولین دقیقههای روز توست. آیا هنوز خودت هستی، یا هزاران غریبه از پشت صفحه نمایش، فرمان زندگیات را در دست گرفتهاند؟
روتین، نه یک توصیه اخلاقی قدیمی، که یک ضرورت ارتباطی در عصر طوفان اطلاعات است. شاید وقت آن رسیده که از امروز، صبحت را با خودت شروع کنی، نه با نوتیفیکیشن دیگران.
نقی فرشباف تقی نژاد -ارشدعلوم ارتباطات اجتماعی

📤 اشتراکگذاری: