از تبریکات و اشتراکات صمیمانه‌ی روز ارتباطات در هفته‌ی گذشته بسیار گفتند و نوشتند. از گرامیداشت این روز شاید کم نگذاشتند. من در این یادداشت کوتاه، به همین مناسبت، می خواهم عینک ارتباطات بر یک موضوع روشن و ساده بزنم و از این زوایه نگاه به یکی از مهمترین شکل موجود به مسئله ارتباط دوسویه نظری انداخته باشم و آن چیزی نیست چون امر مهم چگونگی ارتباط گیری در خواستن برای شدن!

در علم ارتباطات، تعریف ساده‌ای وجود دارد که ارتباطات را «رساندن پیام خاص به مخاطب خاص» می‌داند. اما مفهوم اصلی و اصلی‌تر این دانش می‌گوید: ارتباطات «فرایندی پویا، دوطرفه و مبتنی بر اشتراک معنا در بستری از عوامل زمینه‌ای و انسانی» است. این تعریف، تصویری زنده و متقابل از هر رابطه‌ی ارتباطی ارائه می‌دهد؛ جایی که نه پیام ثابت است، نه مخاطب منفعل و نه معنا از پیش تعیین شده. در این نگاه، دو طرف گفتگو همواره بر اساس زمینه‌ها، پیش‌فرض‌ها و پاسخ‌های متقابل، معنایی مشترک می‌سازند و خود نیز در این فرایند دگرگون می‌شوند.

حال اگر این تعریف را معیار قرار دهیم، شاید بتوان از ارتباطی سخن گفت و دعا کردن را بعنوان امر مهم خواستن با نگاهی تازه بازخوانی کرد.

اساتید گرانمایه در علوم دینی بر این نکته تأکید دارند که دعا در فرهنگ اسلامی بسیار فراتر از فهرستی از خواسته‌هاست که بنده به درگاه پروردگار عرضه می‌دارد. خدایی که «عالم به حال» است، پیش از آنکه زبان به سخن گشاییم، از آنچه در دل می‌گذرد آگاه است. گویا راز خواستن در این است که «خواستن» در دعا، صرفاً اعلام نیاز نیست، بلکه موتوری برای حرکت و زمینه‌ای برای تغییر و شدن است.

در این نگاه، دعا همان فرایند پویا و دوطرفه‌ای است که در آن انسان و خالق، در بستری از نیاز و غنا، ضعف و قدرت، اشتیاق و رحمت، به اشتراک معنا می‌رسند. انسان با خواستن خود، تکلیفش را با خود روشن می‌کند، ضعف‌هایش را می‌بیند و ظرفیت‌های نهفته‌اش را کشف می‌کند. آن سوی معنا نیز حضوری است که نه فقط می‌شنود، که پاسخ می‌دهد؛ نه فقط پاسخ می‌دهد، که خود آغازگر رابطه بوده است.

ماجرای معروف آن پیامبر بزرگ را به یاد آوریم. اهل علم بر این باورند که قرار بود چهل شب در مناجات باشد، اما آغاز کار از سی شب بود. آنگاه خودِ خداوند ده شب دیگر بر آن افزود. نه به دلیل نقصانی در وعده، بلکه به دلیل تحولی که در آن سی شب رخ داده بود. آن پیامبر ظرفیت نشان داده بود، پاسخ گفته بود، دل بسته بود. و خداوند در برابر این صداقت و پاسخ‌دهی، باب را گشوده‌تر کرده بود. این دقیقاً همان «پویایی» و «دوطرفه‌بودن» ارتباط است. انسانی که به استقبال خدا می‌رود، دیگر آن انسان سابق نیست. و این تحول، خود زمینه‌ساز نزدیکی بیشتر می‌شود.

از سوی دیگر، اهل علم چنین می‌گویند که ادعیه‌ای از امامان معصوم به ما رسیده که حکایت از لایه‌ای عمیق‌تر از این اشتراک معنا دارد. دعاهایی مانند ابوحمزه ثمالی یا کمیل را در نظر آورید. این دعاها راوی دارند؛ کسی نشسته و شنیده که معصوم با خدا سخن می‌گوید. اما امام در مقام دعا، وضعیت ادراکیِ لحظه‌ایِ راوی را در نظر نداشته است. او به ظرفیتی نظر داشته که راوی می‌توانسته به آن برسد، نه به آنچه در آن لحظه داشته است. یعنی این دعاها برای سطح فعلی ما نوشته نشده، بلکه برای سطح بالقوه‌ی ما تدوین شده است.

معلم خوب نیز هرگز شاگرد را در سطح فعلی‌اش خطاب قرار نمی‌دهد. او شاگرد را در سطحی که می‌تواند به آن برسد، می‌بیند و با او سخن می‌گوید. این همان «ارتباط ارتقادهنده» است؛ ارتباطی که مخاطب را به سمت ظرفیت‌های نهفته‌اش سوق می‌دهد.

در این میان، باید از یک سوءتفاهم رایج نیز گذشت. بسیاری گمان می‌کنند دعا یعنی پر کردن یک ظرف خالی. در حالی که خداوند هیچ نیازی به اعلام نیاز بنده ندارد. راز اصرار بر دعا این است که خودِ «خواستن» وسیله‌ای است برای تغییرِ «خواستنده». آدمی در فرآیند خواستن است که با خود روبه‌رو می‌شود. اوست که باید بداند راستی چه می‌خواهد. اوست که باید تصمیم بگیرد برای آنچه می‌خواهد، چه هزینه‌ای بپردازد. اوست که باید از تنبلی و عادت‌های کهنه دست بردارد.

تجربه نشان داده است کسانی که دعا در زندگیشان تحول آفریده، همان‌هایی بوده‌اند که خود در فرآیند دعا دگرگون شده‌اند. یعنی چنان تغییری در نگرش، رفتار و انتظاراتشان ایجاد شده که دیگر آن مشکل قبلی، به آن سنگینی سابق نیست. یا راهی برای برون‌رفت یافته‌اند، یا تحملی برای ماندن. در مقابل، کسانی که دعا را صرفاً عادت یا وظیفه‌ای خشک می‌بینند، معمولاً از این تحول درونی بی‌بهره می‌مانند. حرف می‌زنند اما دلشان جای دیگری است. می‌خواهند اما خود نمی‌خواهند تغییر کنند.

روز ارتباطات و مصادف شدن آن با ایام عرفه و حج ابراهیمی، این موضوع را برای من بیش‌تر به عنوان یک پرسش مطرح کرد که ارتباط واقعی چگونه می‌تواند تحول‌آفرین باشد. شاید زمان آن رسیده که دعا را از حصار تعاریف محدود و کلیشه‌ای خارج کنیم. اهل دانش و عالمان همواره بر این باورند که دعا رابطه‌ای زنده است؛ فرایندی پویا و دوطرفه برای اشتراک معنا با خالق هستی. در این رابطه، دو طرف حضور دارند، هر دو سخن می‌گویند، هر دو گوش می‌کنند و هر دو تغییر می‌کنند. می‌گویند خداوند با اسم جامع خودش، گویایی را به انسان آموخت تا بتواند در برابر پروردگار خود سخن بگوید. و این سخن گفتن هرگز یک‌سویه نیست.

دعا نزدیک‌ترین و مؤثرترین رابطه‌ی انسان با خداست. نزدیک‌ترین، چون در آن هیچ واسطه‌ای در کار نیست. مؤثرترین، چون در آن انسان با تمام وجود خود در معرض تحولی بنیادین قرار می‌گیرد. تحولی که از درون آغاز می‌شود و تا بیرون امتداد می‌یابد.می گویند کافی است قدم اول را برداریم. کافی است سی شب اول را صادقانه و با دل باشیم. مابقی، خود خواهد آمد.

نقی فرشباف تقی نژاد _ کارشناس ارشد ارتباطات اجتماعی