رامتین شهبازی_در ایران، ما همچنان درک درستی از رسانه نداریم. ابتدا باید تکلیف خودمان را با این واژه مشخص کنیم؛ که رسانه چه معنایی دارد. به یاد دارم در جلسه‌ای بودم و بحث سینما پیش آمد. من گفتم «سینما، رسانه است». چندین نفری که در آن جمع حضور داشتند گفتند «سینما که رسانه نیست؛ چرا برایش از عنوان «رسانه» استفاده می‌کنید؟». از نگاه من، ابتدا باید تکلیف ما با این تعاریف مشخص شود. فضاهایی که تعریف درستی از این موضوعات به ما می‌دهند، آکادمی‌ها هستند. آکادمی‌ها باید تعاریف را دسته‌بندی کنند و در اختیار عموم قرار دهند‌. متأسفانه ارتباط جامعۀ ما با دانشگاه قطع است؛ بنابراین، اگر یک فرد عامی در خیابان، تعریفی از رسانه داشته باشد، آن را به‌جای تعاریف علمی می‌پذیرد. این برداشت‌ها اشتباه است. ما باید بر پایۀ استانداردهای بین‌المللی پیش برویم که همان استانداردهای آکادمیک است. ابتدا باید ببینیم رسانه به چه چیزهایی گفته می‌شود. بسیاری از مردم ما، کاربران توئیتر، اینستاگرام و… هستند؛ اما نمی‌دانند با استفادۀ این برنامه‌ها، در حال استفاده از رسانه هستند. وقتی نمی‌دانیم، دچار اعوجاج در تعاریف می‌شویم.

اصولاً به‌دلیل عدم کنترل و نبود فیلتر – منظورم سانسور نیست؛ بحثِ فیلتر علمی است – در فضاهای رسانه‌ای مانند اینستاگرام، مدیریت این فضاها دست اشخاص و عموم می‌افتد. در این بین، در‌برابر موضوعات متفاوت، احساسات است که به‌جای عقلانیت، فرد را کنترل می‌کند. برای مثال، ممکن است من امروز از روی احساسات مطلبی بنویسم و فردا از گفتۀ خودم پشیمان شوم؛ آن‌وقت مورد پرسش واقع می‌شوم که چرا چنین نگاهی داشتم؟ و در جواب مجبورم بگویم که احساساتی شدم یا از روی عصبانیت این حرف را زدم. این ماجراها موجب می‌شود افرادی که در فضای مجازی مخاطبین بیشتری دارند، واکنش‌های احساسی خودشان را (از فرد) به جامعه تسری دهند. البته فکر می‌کنم دراین‌خصوص بهتر است اهالی رسانه پاسخگو باشند؛ درحقیقت، من فقط بلندبلند افکارم را با شما می‌گویم.

سواد رسانه‌ای امری بسیار مهم و گسترده‌ است که شوربختانه فقط به رشتۀ ارتباطات محدود شده ‌است. دانش‌آموزان باید از دوران راهنمایی یا دبیرستان، دربارۀ شیوه‌های کارکرد رسانه و آسیب‌هایی که ممکن است به شاکلۀ زندگی آن‌ها وارد شود، آموزش ببینند. سواد رسانه‌ای موضوعی انتخابی نیست که هر شخصی بنا به دلخواه خود از آن بهره ببرد؛ این علم باید در سطح عمومی تدریس شود.

چیزی که اهمیت دارد این است که رسانه‌های کشورهای غربی، از سینما گرفته تا تلویزیون، در راستای مأموریت خودشان کار می‌کنند. شما هالیوود را در‌نظر بگیرید، متوجه می‌شوید که چه تأثیری در جهان دارد. آن‌ها ممکن است فیلمی را در دستور ساخت چهار یا پنج سال بعد قرار بدهند، اما در این مدت، آن را از جهات مختلف بسیار مورد بررسی قرار می‌دهند که تا جای ممکن تأثیرگذار باشد. برنامه‌های آن‌ها کاملاً فکرشده و همسو با مواضع‌ سیاسی خودشان ساخته می‌شود. درمجموع، این موضوع پیچیده است و نیاز به پیمایش دارد؛ که من در این زمینه تحقیقی نداشته‌ام و به‌درستی نمی‌دانم.

تک‌تک اعضای خانواده به‌نوعی با رسانه‌های امروزی درگیر هستند و قطعاً این تأثیرات از یک خانواده به خانواده‌ای دیگر متکثر می‌شود. بنابراین، بر اساس تعریفی که انجام می‌شود، متوجه می‌شویم که هرکدام جذب کدام یک از این میدان‌ها می‌شوند؛ که هم می‌تواند موضوع خوبی باشد و هم نه.