این همان ویژگیهایی است که بیل جورج، استاد برجسته مدرسه کسبوکار هاروارد، در مقاله اخیر خود آن را «مزیت رقابتی قطعی رهبران آینده» نامیده است.
او میگوید: «هوش مصنوعی میتواند IQ را تکرار کند، اما EQ را نه.» همین جمله معادلهٔ جدید رهبری را تعریف میکند: رهبری مؤثر = EQ × IQ.
با گسترش خودکارسازی، بسیاری از وظایف تحلیلی، گزارشنویسی و تصمیمسازی دادهمحور به ماشینها سپرده شدهاند. اما در مقابل، نقش رهبران انسانی در اعتمادسازی، هدایت در شرایط نااطمینانی، تصمیمگیری اخلاقی و ایجاد امنیت روانی در تیمها پررنگتر از گذشته شده است.
تیمها از الگوریتمها پیروی نمیکنند؛ آنها از رهبرانی پیروی میکنند که به آنها اطمینان، معنا و امید میدهند.
بیل جورج هشدار میدهد که با گسترش اخراجهای ناشی از خودکارسازی در شرکتهایی مانند آمازون و تارگت، بسیاری از مدیران تصور میکنند نقششان در خطر است، اما واقعیت برعکس است:
نقش رهبر حذف نمیشود، بلکه دگرگون میشود.
رهبران آینده برای بقا در عصر هوش مصنوعی باید از «مدیریت وظایف» فاصله بگیرند و بر «هدایت انسانها» تمرکز کنند. او پنج مهارت حیاتی برای این تحول را معرفی میکند:
۱) خودآگاهی عمیق و شناخت درونی،
۲) مرور و معنا دادن به تجربههای سخت زندگی،
۳) دریافت بازخورد صادقانه از همکاران و تیمها،
۴) تمرین همدلی واقعی و گوشدادن فعال،
۵) ترکیب شهود انسانی با تصمیمگیری دادهمحور.
رهبرانی که بتوانند این مهارتها را با بهرهگیری هوشمندانه از فناوری ترکیب کنند، نهتنها در سازمان خود، بلکه در فرهنگ حرفهای آینده نقشساز خواهند بود.
آینده به رهبرانی تعلق دارد که بتوانند قدرت پردازش هوش مصنوعی را با قدرت احساسی و اخلاقی انسان ترکیب کنند؛ رهبرانی که بهجای تقلید از فناوری، معنا و جهت به آن میدهند./شارا

📤 اشتراکگذاری: