نظر بسیاری از دانشمندان براین است که ” آنچه که قابل اندازه گیری نباشد قابل مدیریت کردن نیست” ، تا زمانی که بر اساس یک استاندارد با همدیگر حرف نزنیم نمی توانیم گامی اساسی در حل مشکلات سازمان برداریم
ارتباط خبر – لی ﭘﺮﺳﺘﻮن و ﺟﯿﻤﺰ ﭘﺴﺖ از صاحب نظران مدیریت ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ :اﻧﻘﻼب اول در ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ، سلسله ﻣﺮاﺗﺐ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ و اﻧﻘﻼب دوم ﺟﺪاﯾﯽ ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ از ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺑﻮد و اﮐﻨﻮن ﻣﺸﺎرﮐﺖ به ﻋﻨﻮان مهم ﺗﺮﯾﻦ اﻧﻘﻼب در ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﻣﻄﺮح ﺷﺪه اﺳﺖ
برخی از صاحب نظران معتقدند که نظام مشارکت منشاء حیات هر سازمان و حتی حیات هر ملت است: اهمیت این مطلب بیشتر برای انسانی بودن و انسانی شدن بشر از راه مشارکت است، لذا در اهمیت مشارکت در سیر و سلوک زندگی جای هیچ گونه تردیدی نیست. لذا گفته می شود که غزالی می گوید مشارکت انسان را به صورت پرنده ای سبکبال در آسمان به پرواز در می آورد.
پروفسور مولانا در مقدمه کتاب ارتباط شناسی محسنیان راد، مهدی (۱۳۶۹) ، معتقد است که ارتباط از دو عنصر مشارکت و اعتماد درست شده است.(ص۱۶) و لوسیان پای معتقد بود که “همه جنبه های ارتباطات و ترجیحاً خود رسانه های جمعی از عوامل اصلی مشارکت اند”
مشارکت در ماهیت واژگانی جدید خود، از ترمینولوژی فرهنگ و علوم غرب اقتباس شده و برگردانی از واژه participation به معنی شریک شدن، سهیم شدن و مداخله است. در زبان انگلیسی واژه participation نیز در مفهومی نزدیک به این معنا استعمال می شود. ولی وجه امتیاز آن در کاربردش در امور مالی و اقتصادی است آنچه در معادل فارسی واژه شراکت نهفته است و مستلزم نوعی مالکیت مشترک نسبت به شرکت می باشد. جوهر اصلی (مشارکت ) را می توان درگیری، فعالیت و تاثیر پذیری دانست(حسینی، ۱۳۸۱، ۱۸ ـ ۱۹).
مشارکت به معنی فراهم آوردن و گسترش بستر نقد مشترک برای هدف‌های مشترک است. بر پایۀ این تعریف، هنگامی که میان گروهی از مردم فرصت بررسی و نقد هدف‌ها و مقاصد مشترک فراهم آید و اطلاعات و دانش میان آنان به آسانی مبادله گردد، امکان دستیابی به شناخت و آگاهی همگانی فراهم می‌آید و بر اثر آن، حاصل کار و تلاش گروه فزونی می‌پذیرد. در پی داد و ستد آزاد و آسان اطلاعات، امکان تبدیل اطلاعات به شناخت و معرفت افزایش می‌یابد و به دنبال آن، تراز تولید و پدید ‌آوردن، ابداع و ابتکار در میان افراد گروه فزونی پیدا می‌کند. در کنار چنین فراگردی، افراد با رغبت و ارادۀ عمدی به پذیرش تصمیم‌های گروهی تن می‌دهند و آنچه فراهم آمده است از آن خود می‌پندارند و به آن متعهد می‌گردند. در این تعریف، فزونی شناخت و آگاهی مردم به دسترسی آسان آنان به اطلاعات بستگی پیدا می‌کند و ضرورت گسترش شناخت در کارها هویدا می‌شود. بالا رفتن درجۀ شناخت و معرفت نیز سرانجام در چگونگی کار و تولید فکری و ذهنی افراد اثر می‌گذارد و تراز کمی و کیفی تولید کالا و خدمات حاصل از تلاش مردمان توانمند را افزایش می‌بخشد. بر این اساس مشارکت را می‌توان فراگرد نیرومند توزیع بیشینۀ اطلاعات و نظام نیرومندتر تبدیل جمعی اطلاعات به آگاهی و شناخت دانست. بر این اساس میدانی گسترده‌تر از آزادی و انتخاب پدید می‌آید و مردم با ارادۀ عمدی خویش به گزینش آنچه مطلوب می‌شمارند برمی‌آیند. مشارکت دامنۀ گزینه‌ها و فراگرد گزینش را گسترده می‌کنند و تعهد و پذیرش دگرگونی را آسان می‌گرداند (طوسی، ۱۳۸۰)
حال باشناخت نسبی از تعریف مشارکت، نقش و جایگاه تعیین کننده کننده روابط عمومی در ایجاد مشارکت سازمانی و لزوم فراگیر شدن این مقوله در سطح فرا سازمانی بیش از پیش روشن می گردد
در جامعه ای که رو به سوی تکامل دارد روابط عمومی به عنوان استراتژی مدرن ارتباطات ،در ایجاد بسترهای مشارکت ذهنی و عینی کارکنان سازمان نقش نهادی و بنیادی دارد و همه می دانند کار کردن برای کارکنان در یک نهاد یا سازمان، بدون همراهی و همگامی کارکنان به بار نخواهد نشست روابط عمومی درهمراه کردن کارکنان، جلب مشارکت و اعتماد آنان برای پیشرفت های مادی و معنوی سازمان باید ضمن دقت به ابعاد دانشی ارتباطات فردی و عمومی به ابعاد شناختی و کرامتی که به نوعی مرتبط با حقیقت انسان یا تامین کننده نیازهای فطری انسان است توجه کند و توانائی به مشارکت درآوردن بهینه دانش در سازمان را داشته باشد
بدین منظور روابط عمومی رفتار دموکراتیک رابرای مشارکت بیشتر نیروها در محیط سازمانی و خارج از آن نهادینه سازد ، فلسفه وجودی مدیریت را با ایجاد جاذبه و تشویق و رفتار خردمندانه و مشارکت جویانه دنبال کند، سعی نماید در قالب یک تلا ش برنامه ریزی شده و هوشمندانه ،سازمان و مخاطبان را در یک کنش و واکنش متقابل به یک نقطه تفاهمی ، تعاملی و مشارکتی نزدیک سازد
روابط عمومی از طریق توسعه شناخت، معرفی راه های مشارکت، ارتباط دادن موضوع مشارکت به منافع فردی و گروهی مشارکت کنندگان و هدایت آنان به سمت توجه به اطلاعاتی که این امر را ممکن می‌سازد ،”مشارکت واقعی سازمانی“ایجاد کند و در سطح کلان جامعه نیز با انعکاس و بازتاب فعالیت سازمان در سطح جامعه، رساندن اطلاعات به کلیه بخشهای جامعه فرصت مداخله و مشارکت همگانی را فراهم سازد
بنابه تعریف (ملک پور، ۱۳۷۷، ۳۵) از مشارکت که به شکستن فرهنگ سکوت و از میان برداشتن حاشیه نشینی،جانشین پروری و قوام و دوام سازمان دارد ، مشارکت‌ها، چنانچه بر مبنایی صحیح پایه‌گذاری شوند، نتایج مثبت به بار خواهند آورد و مشارکت دادن مردم در امور اجتماعی و فرهنگی از این امر مستثنا نیست و این مسأله نتایج مثبتی دارد که از آن جمله موارد ذیل است: معنویت و اخلاق بر جامعه حاکمیت می‌گردد؛ بهره‌وری در کار افزایش می‌یابد؛ از تمامی منابع محلی به صورت بهینه بهره گرفته می‌شود؛ سرخوردگی از کار و افسردگی کاهش می‌یابد؛ دگرگونی و تحول در امور اجتماعی و فرهنگی پرشتاب می‌گردد؛ ایستادگی‌ها و مقاومت‌ها کاهش پیدا می‌کند؛ اعتماد مردم به یکدیگر زیاد می‌شود؛ مردم‌سالاری و بالندگی انسان‌ها تحقق می‌یابد؛ انسان‌ها مفعول جهان دیگران نمی‌شوند، بلکه فاعل جهان خود می‌گردند؛ انسان‌ها در تعیین سرنوشت خود شرکت می‌کنند؛ شنیدن صدای دیگران برای انسان‌ها آسان می‌شود؛ حاشیه‌نشینی که نوعی استعمارزدگی است، از میان می‌رود؛ انسان‌ها توان و نیروی بیشتری می‌یابند و ترس و وحشت ناشی از تنهایی رخت بر می‌بندد؛ فرهنگ سکوت در هم می‌شکند و آگاهی‌ها افزایش پیدا می‌کند؛ خلاقیّت‌ها شکوفا می‌شود و توسعۀ همه‌جانبه تحقق می‌یابد؛ تولید، توزیع و مصرف نظام‌مند می‌شود؛ عدالت اجتماعی ایجاد می‌گردد (متین، ۱۳۷۷)
ناصر اسگندریان
کارشناس مسئول روابط عمومی و مدیریت سرمایه گذاری راه آهن آذربایجان